تبليغاتX
هدهدی

هدهدی

موسیقی - ادبیات

بهزاد خواجات

 

شعر ، یک پس رفت کامل است . این گزاره  گر چه بسیار تکان دهنده نشان میدهد اما بهره ای کافی از حقیقت دارد.در شعر زمان خطی ( که دقیقا برخاسته از حرکت های فیزیکی و عینی جهان است ) متوقف می شود و زمان حلقوی ، تراکمی و باز نشده در امکانات مختلف بیانی و مفهومی خود را به رخ می کشد . این زمان حلقوی ، نه زاده شاعر که کشف شاعر است . شاعر می آموزد که جهان ایستاست و آن چه حادث می شود، نه حقیقت جوهری که اعتباری عینی و به ناچار است برای ثبت واقعیات و حوادث.

پس اگر جهان ایستاست و زمان یک نقطه ی نترکیده ، پس رفت به چه معناست ؟ اصلا این بحث موجهیّتی دارد ؟ باید بگویم که بله ، دارد . ما همه از زمان اولیه به بیرون از این نقطه پرتاب شده ایم  و مثل پرهای معلق در هوا آرام آرام دوباره فرود می آییم . در حقیقت زمان قرار ماست برای ثبت لحظه های بالا رفتن و پایین آمدن . پس از زمان اولیه به نام حادثه ی اولیه منطق ساز تمام آن چیزی است که در تمام ابعاد هستی ( که ما تجربه کرده ایم ) از زندگی فکری گرفته تا زندگی عملی حضور دارد و تعیین راه می کند .

شعر ماحصل تجارب و ذهن آدمی است ، تجربه ای که ما در مواجهه ای نو ، بدان رنگ تخیل و خود خواستگی می دهیم . پس شعر نمی تواند به زمان پس از خود اشاره ای داشته باشد، چون در ایستگاه آخر یک تصمیم ، یک انتخاب بزرگ ایستاده است و شاعر از میان تمام امکانات بیانی ، زبانی ، مفهومی و اندیشگی و عاطفی تنها این ،  و تنها این انتخابها را داشته است .

چه بسیار شعرها که با اشاره به خورشیدهای دور ، با التزام به امیدمندی ، برآنند تا مخاطب خود را لااقل در ابعاد ذهنی به آینده راه برند ، اما این گذشتن از حال و فتح فردا نیست ، بلکه آن را می توان نوعی خود انگیختگی نامید برای فراموش کردن امروز .

پس رفت زمانی در همه ی اطوار شعر قابل رویت است ، از وجه استعاری زبان گرفته ( که قراری بینابینی است و در گذشته ) تا وجوه جمال شناسیک و حتی وجوه ریختاری شعر . اینها به تمامی در گذشته اتفاق افتاده اند و متعلق به زمانی که دیگر نیست . اما پس رفت شعر پیشرو ( آوانگارد ) چه ؟ آیا چنین شعری هم با این کیفیت ( پس رفت زمانی ) روبه روست ؟ متاسفانه بله و ابن تاسف به خاطر پارادوکس به ناچاری است که تمام آثار پیشرو بدان متصف اند و البته چندان خطرناک نیست.

 آثار پیشرو همواره مدعی گسترش یا نقض مرزهایی هستند که یک آثار پیش از خودشان را تبیین می کنند و شکل می دهند . این مرزها البته توسط تمام نهادهای رسمی و غیر رسمی سنت پشتیبانی و تجهیز می شوند چون که اولا در طول زمان خود را پس داده اند و سیاه و سفیدشان مریی مریی مورد تجربه قرار گرفته است و ثانیا به نوعی به هم گرایی و اشتراک سازی معنوی منجر شده اند که اندیشه های نپخته ی مجهول را در آن راهی نیست ، نباید که باشد .

اما ستیز آثار پیشرو در عبور از این ویژگی ها ، ستیزی است که نه در حال و آینده ، که در نشیب گذشته رخ می دهد و این آثار ناچارند با رجعت به گذشته ( یعنی میعادگاهی که پیش فرض های ذهنی مخاطبان را شکل می دهد ) غلاف ببندند  و شمشیر بگشایند ، چه ، این جنگ در وهله ی اول با باورهای ادبی تا پیش از این مخاطبان است و این آنها هستند که دعوی آورده اند و باید با پای خود به گذشته ای مستقر هجوم بیاورند، پس این جنگ به ناچار در آوردگاهی رخ می دهد که نه در پیش رو ، که در پشت سر است . شعر آوانگارد با درک این عرصه ی بغرنج  منطقا باید همواره بکوشد که از تعریف فاصله بگیرد و هر شعر را با ملاک های خود آن شعر بررسی کند ( و گاه این کار را هم می کند ) اما از آجا که باید از سنت فاصله بگیرد ناچار است که در مقابل احکام تاکنونی شعر حکم بدهد و این همان پاشنه ی آشیلی است که مشروعیت این شعر را نقض می کند چرا که با اولین حکم ، خود نیز به سنت می پیوندد و این یک پس رفت کامل است ، پس رفتی که تمام شعر را بحرانی می کند زیرا که او باید سرسختانه حکم ستیز باشد و پریشانی ، از این سر ، یک مولفه ی مهم در چنین اشعاری است .

ما همه در گذشته زندگی می کنیم ، نمی دانم این جمله را خوانده ام یا که خود گفته ام اما به گمانم گزاره ای سخت جذاب است . در گذشته بودن در وجه هنری و بالطبع ادبی ، گوشه چشمی دارد به عجز نوشتن در مقابل سرعت بالای زندگی . زندگی می شود -  اما – نوشته ... نه نمی توان گفت که می شود ، بلکه نوشته شده است ، جنگی نابرابر که آدمی با درک این عجز بیشتر و بیشتر می نویسد و با بی اعتنایی به سازه های به ظاهر منطقی ، می خواهد که به ایجادی جدید بیندیشد  و عدم تسلط بر پدیده ها را بدین شکل جبران کند ، برای همین هم شعر در عالی ترین شکل خود می کوشد که کلمه به اشاره ی شعورمند تبدیل شود و به ازلیتی بریزد که در آن جا مثل آدمهای نخستین – نه حرف ، که صوت و ایما ، عالی ترین معناهاست . یک پس رفت کامل .و البته کامل بودن این پس رفت است که شعری می سازد برای آینده .

 

 

منبع : گیله وا – ویژه ی هنر و ادبیات

ضمیمه ی شماره ی 97   

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:21  توسط سعید هدهدی  | 

 

 

آلکساندرا بالاندینا *

 

ترجمه ی آرین رحمانیان

 

مقدمه

من در ابتدای این مقاله ، با بررسی اولین کتابهای چاپ شده ، به مطالعه ی رشد و توسعه ی شیوه های نت نویسی سه خطی و یک خطی تنبک می پردازم ( هر دو سیستم امروزه استفاده می شوند ).1 در این کتابها ، ما شاهد اولین قطعات ساخته شده برای تکنوازی و گروه نوازی تنبک و همچنین تمرینات کوتاه ریتمیک که امروزه در تمامی کتابهای موجود در ایران یافت میشوند هستیم . من همچنین عدم وجود یک استاندارد در استفاده از واژه ها و نشانه ها را در هر دو سیستم یک خطی و سه خطی ، با مقایسه کتابهای آموزشی موجود ، توضیح خواهم داد. 2

 

رواج نت نویسی

حسین تهرانی در طول یک برنامه رادیویی گلچین هفته در مورد درس های تنبکی که در حدود سال 1307 از حسین خان اسماعیل زاده ، کمانچه نواز توانا، اما همچنین آشنا با نوازندگی تنبک ، گرفته بود توضیحاتی می دهد :  « می رفتم پیش او ، می گفت – برای هر چهار مضراب و رنگی که داریم باید این را یاد بگیری. در ذهنت بگو: بله و بله و بعله دیگه ، بله و بله و بعله دیگه. » **

سپس تهرانی هجاهای کمک حافظه ای را می خواند و آنها را با تنبک اجرا میکند : می گفت: [ منظور اسماعیل زاده است ] « هر چهار مضرابی را با این بزن : این چهار مضراب است » تهرانی ریتم چهار مضراب را می نوازد و هجاهای کمک حافظه ای را همراه آن می خواند : بله و بله و بعله دیگه ...

می گفت « دو ضربی را اینطوری بزن : یک صدو بیست و پنج ».  تهرانی دو ضربی می نوازد و هجاهای کمک حافظه ای را همراه آن می خواند : یک صد و بیست و پنج ...

 کارن و صفوت ( caron  & safvat:  133-139   ) نیز به این واقعیت اشاره می کنند که نوازندگان ضرب بعضی ریتم ها را با نام هایی  چون « بله وبله و بعله دیگه »  و « یک صدو بیست و چهار » مشخص می کردند . آنها همچنین به درستی متوجه شده اند که این هجاها مشابه هجاهای نام آوایی که در موسیقی هندی برای مطالعه ی ریتم ها استفاده میشوند نیستند ، چرا که به ضربه های خاصی اشاره نمی کنند .4 همچنین ، به گفته آنها ، ریتم هایی  که نوازندگان ضرب با این روش خاص نام گذاری می کردند مستقل از شعر و بر گرفته از موسیقی « قدیم » و مردمی بوده اند ( ibid.) . با این حال ، آنها این نکته را ذکر نمی کنند که در آغاز قرن بیستم ، این فرمول های هجایی توسط موسیقیدانان سر شناسی چون اسماعیل زاده برای تدریس به کار گرفته می شده اند و هنوز یک رویکرد تئوریک رشد یافته در آن زمان وجود نداشته است . به گفته محمد اسماعیلی ( یکی از شاگردان حسین تهرانی ) ، تهرانی تنبک را بدون استفاده از نت آموزش میداد و در عوض از همان هجاهای کمک حافظه ای ، مثل یک صدو بیست و پنج استفاده می کرد . 5 اسماعیلی همچنین این موضوع را تایید می کند که تهرانی گاه به ندرت از نت استفاده میکرده است .6 از طرفی دیگر ، عکسی در کتاب آموزش تنبک (  تهرانی  و دیگران ... ) وجود دارد که در آن تهرانی در مقابل تخته سیاهی ایستاده و به شاگرد جوانی که در حال نت نوشتن است نگاه می کند . در زیر عکس آمده است « حسین تهرانی در کلاس درس  » . در همان کتاب دو عکس دیگر وجود دارد که گروه تنبک نوازان حسین تهرانی را در کنسرتی در سال 1337 نشان می دهد . مقابل برخی از اعضای این گروه سه پایه های نت قرار دارد که احتمالا نت نوشت های قطعه ای از ساخته های حسین دهلوی به جای نت نوشتی مختص تنبک بر روی آنهاست . به طور کلی آشنایی با خط موسیقی نشانه تجدد و با سوادی بوده و تشخصی به موسیقی دان می بخشیده است . این موضوع مهمی برای تنبک نوازان بود ، چرا که آنها در پی کسب شاًن و مقام « علمی » و معتبری برای ساز خود بودند . 7

 اولین شخصی که از نت برای تنبک استفاده کرد ابوالحسن صبا بود . او نظام نت نویسی غربی را به کار برد و مثال هایی را در نظام یک خطی نوشت که در سال 1337 در مجله موسیقی ایران چاپ شدند ( خاور زمینی و قنبری 1379 ) . به گفته فرهت ، صبا نت های دست نوشته ی زیادی برای تنبک داشت ، اما ترتیبی نداد که آنها منتشر شوند . صبا نت نویسی غربی را از علی نقی وزیری آموخته بود ، کسی که از این گونه نت نویسی استفاده وسیعی می کرد و تلاشهای زیادی برای اشاعه ی آن به منظور استفاده ی تجویزی و توصیفی آن در موسیقی ایرانی ، از دهه 1300 به بعد ، کرده بود . وزیری نت نویسی غربی را ابتدا از معلمان موسیقی غربی توسط آلفرد لمر فرانسوی که در اواخر قرن نوزدهم میلادی در ایران به عنوان رهبر گروه موزیک نظام خدمت می کرد معرفی شد و اشاعه پیدا کرد .

اولین نوازنده تنبکی که از نت استفاده کرد امیر ناصر افتتاح بود که نت را ، در اصل ، برای تدریس به کار می گرفت . او برای هر هنرجو تمرین ریتمی متناسبی با نظام یک خطی مینوشت . این تمرینات میتوانند به عنوان اولین آثار نوشته شده برای تنبک قلمداد شوند ، چرا که با « ذهنیت » آثار کوتاه نوشته شده اند و صرفا تمرینات تکنیکی یا جمله های ریتمیک کوتاه نیستند . این قطعات عموما در حضور دیگران نواخته نمی شدند ، اما تنبک نوازان جوان از آنها برای آموزش و نیز به عنوان منابعی برای بداهه نوازی و ساخت قطعات استفاده می کردند.

ساخته های ریتمیک افتتاح در سال 1379 توسط فریدون حلمی و با همکاری خاورزمینی و حمید قنبری منتشر شد . به نظر خاور زمینی و قنبری ، نت های افتتاح  اساسا"  منعکس کننده ی مثال های صباست ، اما از لحاظ استفاده از نشانه هایی که برای مشخص کردن هر ضربه به کار رفته است ، نت های افتتاح کامل تر است . آنها مشخص نمی کنند که افتتاح از چه زمانی تدریس خود را به وسیله ی نت آغاز کرد ، اما احتمالا قبل از انتشار نت های صبا در سال 1337 نبوده است . به هر حال این نکته کاملا آشکار است که وقتی بهمن رجبی در سال 1342 برای یاد گیری تنبک به نزد افتتاح رفت ، افتتاح به طور نظام مندی از نت در تدریس تنبک استفاده می کرده است .

شیوه ی سه خطی اولین بار توسط اسماعیلی مورد استفاده قرار گرفت که آن را ، از اواسط دهه چهل ( هجری شمسی ) ، در هنرستان موسیقی ملی تدریس می کرد این شیوه توسط یک کمیته متشکل از موسیقی دانان تحصیل کرده به شیوه ی غربی در ابتدای دهه چهل ابداع شد . در آن زمان حسین دهلوی ، رئیس هنرستان موسیقی ( 1341 – 1350 ) ضرورت نت نویسی ریتم های تهرانی را مطرح کرد ( گفتگوی شخصی 1382 ) . این طرح نزدیک به یک دهه به طول انجامید : تهرانی مینواخت و دیگران ریتم ها را نت نویسی می کردند . بر خلاف نت نوشت های افتتاح ، نت های تهرانی برای تکنوازی تنبک فقط شامل تمرینات ریتمیک کوتاه و اولین قطعات نوشته شده برای گروه نوازی تنبک بودند . ( آوا نگاری شده توسط دهلوی ) .

کتاب تهرانی ( 1383- چاپ اول 1349 ) در دو بخش تنظیم شده است . بخش فارسی ، از راست به چپ ، شامل یک مقدمه ی پایه ای از تئوری موسیقی ، اطلاعات تاریخی و ساز شناختی در مورد تنبک و جزئیاتی در مورد زندگی تهرانی است . نت ها از چپ به راست ، مطابق شیوه ی غربی ، شروع می شوند . 8 مبحث تئوریک در متن فارسی شامل مقدمه ای در مورد مبانی نت نویسی ریتم و قطعات ریتمیک از قبیل علائم مختلف کشش ها ، کسر میزان ها ، سکوت ها ، خط اتحاد ، نقطه ها ، تریوله ، میزان های ترکیبی ، گروه بندی نتها و سکوت ها  در میزانهای ساده و ترکیبی ، دوئوله ، میزانهای غیر معمول، تندا ، دینامیک ، برگشت و تکرار است . اگر چه تئوری ، تئوری موسیقی غربی است ، اما بیشتر واژه ها به معادل های فارسی شان برگردانده شده اند، به استثنای اصطلاحات ایتالیایی برای تندا و دینامیک . 9 بیشتر کتاب هایی که بعد از این کتاب منتشر شده اند از این لحاظ که یک مقدمه ی پایه ای در مورد تئوری ریتم می دهند ، همان شیوه ی کتاب تهرانی را دنبال کرده اند .

کتاب بعدی در زمینه ی آموزش تنبک توسط محمد اسماعیلی شاگرد حسین تهرانی نوشته شد . وی از شیوه ی سه خطی استفاده کرد  و به طور کلی کتاب وی حاوی تمرینات کوتاه است ( مثل بیشتر کتابهایی که بعد از او منتشر شدند ، به استثنای قطعاتی که برای گروه نوازی تنبک نوشته شده است ) . سومین کتاب در سال 1370 توسط محمد اخوان منتشر شد که به عنوان خود آموز عرضه شد و از شیوه ی یک خطی استفاده کرده بود .10 این کتاب ، و همچنین تمامی کتابهای بعد از آن ، شامل تمرینات ریتمیک کوتاه و نت نوشت های قطعات « از پیش ساخته شده » هستند . 11

علاوه بر این  موارد ، تعدادی هم کتاب آموزشی چاپ نشده در دست علاقه مندان قرار گرفت که از آن میان می توان به کتاب اعیان ( همچنان چاپ نشده ) و کتاب رجبی ( تالیف 1360 و چاپ 1378 ) اشاره کرد . هر دو نفر شاگرد افتتاح بودند و از نظام یک خطی استفاده کرده اند . ما بقی استادان تنبک یا به طور شفاهی تدریس می کر ده اند ، یا تمرینات با سطح آموزش برای شاگردان خود می نوشته اند و یا از کتاب های موجود ، بخصوص کتاب تهرانی ، استفاده میکرد ه اند . به طور خلاصه ، اولین کتاب های آموزشی تنبک ، که به هر دو شیوه ی یک خطی . سه خطی نوشته شده اند ، شامل تمرینات کوتاه ریتمیک ، قطعات متناسب و قطعات از پیش ساخته شده بودند . امروز فقط برخی کتابها قطعاتی برای تکنوازی تنبک دارند . یعنی کتابهای افتتاح ، رجبی ، اعیان ، حسابی ، اخوان و کامکار ، در حالی که عمده ی کتابهای  آموزشی شامل تمرینات کوتاه ریتمیک اند . تا جایی که من اطلاع دارم ، فقط کتاب رجبی قطعاتی دارد که کارگان تکنوازی های او را شامل می شود . 12

بنا بر این ، امروزه کتابهای آموزشی تنبک ، هم به شیوه ی یک خطی و هم به شیوه ی سه خطی نوشته میشوند. تفاوت آشکار این دو شیوه این است که خطوط در شیوه ی سه خطی ، از پائین به بالا ، سه قسمت پوست تنبک  را نشان می دهد : مرکز ، وسط و لبه . در واقع شیوه ی سه خطی موسیقی را « به صورتی که صدا می دهد » نشان می دهد . در شیوه ی یک خطی ، این عامل تصویری زیر و بمی صدا وجود ندارد ، اما بعضی از نوازندگان تنبک معتقدند که شیوه ی یک خطی آسان تر خوانده میشود، در حالی که دیگران شیوه ی یک خطی را ترجیح می دهند . در شیوه ی یک خطی ، هر نت دارای یک علامت و اغلب یک شماره است که در بالای آن قرار میگیرد و نشان دهنده ی یک ضربه ی انگشت بخصوص است ، در حالی که در سیستم سه خطی از تعداد کمتری علامت بالای نتها برای مشخص کردن ضربه استفاده میشود. هیچ یک از دوشیوه ، چه یک خطی و چه سه خطی ، از لحاظ انگشت گذاری ، استفاده از واژگان و نمادها استاندارد نیستند . اولین ناهماهنگی مربوط به « راست » و « چپ » نامیدن دست هاست . نخستین بار در کتاب تهرانی ( که خودش راست دست بود و دست چپ را بالای تنبک می گذاشت ) بود  که دستی که بر بالای تنبک قرار می گرفت «دست چپ »  نامیده شد . چندین کتاب آموزشی دیگر ( کتابهای اسماعیلی ، رجبی و کامکار ) نیز همین رویه را دنبال کردند. این مسئله به خصوص برای افرادی که دست راست خود را بالای تنبک قرار میدهند ، گیج کننده است . 13

 

تنبک نوازان نسل جوان ( معمولا آنهایی که چپ دست اند یا دست راست خود را بالای تنبک قرار می دهند ) نسبت به این مسئله  حساسیت بیشتری نشان می دهند و دستی را که بالای تنبک قرار می گیرد « دست بالا » یا « دست ثابت » می نامند و دست دیگر را « دست پایین » یا « دست آزاد » . به هر حال ، این نا همخوانی تاثیری بر صحیح خواندن نت ها توسط هنرجو ، در جایی که معمولا ضربه های مختلف دست بالا با علامتی مخصوص ( مثل 7 ) و حرکات خاص دست پایین با علامتی بر عکس آن ( 8 ) مشخص می شود ندارد.

دومین ناهماهنگی مربوط به شماره گذاری انگشتان است ( معمولا در بالا یا پایین یک علامت عددی گذاشته می شود که نشان دهنده ی یکی از انگشتان است ). برای مثال تهرانی ، اسماعیلی و ارژنگ کامکار ، که همگی از شیوه ی سه خطی استفاده میکنند ، فقط چهار انگشت را در هر دست ، با شروع از سبابه به عنوان انگشت شماره 1 ، شماره گذاری می کنند، آرش فرهنگ فر ( با شیوه ی سه خطی ) چهار انگشت را ، با شروع از انگشت کوچک ، شماره گذاری میکند ، در صورتی که رجبی و اخوان ( هر دو با شیوه یک خطی)انگشت شست را هم به حساب می آورند و شماره گذاری را از انگشت کوچک ، با عدد 1 ، شروع می کنند . این ناهماهنگی اغلب در کتابهایی که در مقدمه ی آنها توضیحی در مورد چگونگی شماره گذاری انگشتان داده نشده است مسئله ساز می شود . همچنین وجود شیوه های مختلف در شماره گذاری انگشتان برای هنرجویی که نت های نوشته شده در یک نظام متفاوت را می خواند گیج کننده است .

سومین ناهماهنگی مربوط به اصطلاح شناسی است . گاهی اوقات نوازندگان تنبک به یک حرکت مشابه اسامی گوناگون می دهند. مثلا افتتاح و رجبی اصطلاح ریز تیمپانی  یا ریز دو انگشتی ساده را به کار می برند ، در حالی که تهرانی و اسماعیلی از اصطلاح ریز انگشت سوم استفاده می کنند ، و یا ضربه ی اشاره را ، که وسیعا تحت همین اسم توسط بسیاری از نوازندگان استفاده میشود و نوعی نت زینت نیز هست ، کامکار پیش ریز یا نت زینت می نامد .

ناهماهنگی چهارم مربوط به علائمی است که در بالای نتها قرار می گیرد و ضربه های خاصی را مشخص می کنند . بسته به استاد ( چه از شیوه ی یک خطی استفاده کند و چه از شیوه ی سه خطی ) ممکن است از علامت های متفاوتی برای مشخص کردن ضربه ای واحد استفاده شود  ، یا یک علامت برای ضربه های متفاوتی به کار برده شود . مثال های بی شماری را می تون برای این موارد ذکر کرد . علامت  حرکت جارو نزد رجبی با  کامکار  متفاوت است . علائم  آرش فرهنگ فر برای ضربه ی تیمپانی ، ضربه ای که با انگشت بنصر بر روی لبه ی تنبک و یا روی پوست ، نزدیک به لبه ی تنبک ، زده می شود  با علائم کامکار متفاوت است . رجبی چندین علامت  از علائم مورد استفاده استادش امیر ناصر افتتاح را تغییر داده که ، به خصوص پس از چاپ کتاب افتتاح در 1379 با همان علائم اصلی ، کمی باعث سر در گمی شده است . به علاوه بعضی از نوازندگان تنبک نشانه های بیشتری ابداع می کنند که نشان گر وسعت  بیشتر تکنیک نوازندگی آنهاست . بعضی از نوازندگان در گذر زمان نحوه ی استفاده ی خود از علائم و نشانه ها را تغییر داده اند . برای مثال ، اخوان  نشانه های کتاب خود را که در سال 1370 چاپ شده بود ،  در چاپ های 1375 و 1379 تغییر داده است . اخوان علامت تم را در کتاب خود تغییر داده است . همچنین در این دو کتاب ، وی از اعداد 4 و 5 به جای علائم رایج 7 و 8 استفاده میکند که نشانگر ضربه ی اشاره در شیوه ی یک خطی است . دیگر نوازندگان تنبک  نیز نام ها و علائم دیگری برای  حرکت های گوناگون ابداع کرده اند . نظام های مختلف نت نویسی تنبک طبیعتا نشاًت گرفته از تاریخ این ساز و موقعیت کنونی آن است . تفسیر ناهماهنگی های موجود در نظام نت نویسی تنبک باید این واقعیت را در نظر بگیرد که این ساز هنوز به طور آکادمیک پذیرفته نشده است . به علاوه ، رقابت میان تنبک نوازان ، به همراه تلاشی که اینان برای معتبر کردن موقعیت تنبک به خرج می دهند ،  سبب میشود که چهره های اصلی در نوازندگی این ساز ، با استفاده از نت نویسی خود به جای پذیرش نت نویسی دیگری ، بر اهمیت و فردیت خود تاکید کنند .

 نوازندگان تنبک به دشواری هایی که این ناهماهنگی ها به وجود می آورد معترف اند . این مشکلات برای آن دسته از هنرجویانی به وجود می آید که می خواهند تنبک را تنها به کمک کتابها و نه با حضور در کلاس استاد خاصی فرا گیرند . عملا این کار شاید راهی برای تضمین درآمد حاصل از تدریس باشد . بعضی از نوازندگان تنبک باور دارند که باید نظام رسمی تر و استانداردی برای علائم به وجود آید که در نتیجه آن تنبک از جنبه ی آکادمیک دارای ارزش و اعتبار بیشتری شود ، اما با توجه به فضای منفی ای که در بین نوازندگان تنبک وجود دارد ، چنین کاری بعید به نظر میرسد . به تازگی نوید افقه شیوه ی سه خطی را به صورت یک نظام متشکل از دو دسته خطوط حامل تنظیم کرده است : خطوط حامل بالا برای دست ثابت و سه خط پائین برای دست آزاد .

 این شیوه ی نت نگاری برای سبک نوازندگی که وی آن را توسعه داده ، یعنی « نواختن موثر » یا « تکنیک دو دستی » که در آن هر دست استقلال حرکت بیشتری از نظر ساختارهای ریتمیک و تکنیک های نواختن دارد ، مناسب است . با این وجود ، بعضی از نوازندگانی که این شیوه را به کار میگیرند از نت نویسی یک خطی استفاده می کنند ، هر چند نت نوشت قطعه از جهت علائم و نشانه ها خیلی فشرده میشود .

 روشن است که گسترش نظام نت نویسی تنبک به موازات گسترش تکنیکهای نوازندگی این ساز بوده است . به خصوص نت نویسی تنبک در پاسخ به نیازهای خاص این ساز توسط کسانی که آن را سالهاست مطالعه میکنند ، گسترش یافته است . بنابر این ، گسترش تکنیکهای تنبک بر تغییرات در نظام نت نویسی آن موثر بوده است . همان گونه  که منتل هود  میگوید : « تغییرات در یک موسیقی آن قدر به وسیله ی پرورش – یعنی کوششی آگاهانه برای تقویت نظام به خاطر خود نظام – صورت نمیگیرد که به وسیله ی تغییرات و ابداعات در سنت خلق و اجرای موسیقی . به بیانی دیگر ، یک نظام نت نویسی در پاسخ مستقیم به گسترش زبان موسیقایی رشد می کند .»

این گفته چند سوال را پیش میکشد . آیا شکل نت نویسی تنبک مقصود را بر آورده میکند ؟ کاربردهای نت نویسی تنبک چیست ؟ آیا تمامی جزئیاتی که برای تولید صدا لازم است را میتوان بر روی کاغذ نوشت ؟ اجرای موسیقی چه رابطه ای با نت نویسی دارد ؟ آیا موسیقی همان گونه که  صدا می دهد به چشم می آید ؟

این سوالات تنها مختص نوازندگان تنبک نیست ،بلکه مرتبط به بحثی کلاسیک در موسیقی شناسی است . محققان به خصوص در نشان دادن مزایا و محدودیتهای نمادهای تصویری در موسیقی پر کار بوده اند و در عین حال رویکردهای نظری آنها غالبا از دوگانه ی تجویزی ( نت نویسی ) – توصیفی ( آوانگاری ) سیگر ، با پذیرش انعطاف پذیری آن ، تبعیت میکند . 15 

محققان در این مورد توافق دارند که هیچ نت نویسی ای به تنهایی وسیله ی کاملی نیست ، که نت نویسی قراردادی چیزی بیشتر از تعیین مسیر کلی چگونگی اجرای موسیقی به دست نمی دهد و « ترجمه ی صحیح نشانه ها به صدای موسیقایی وابسته  به میزان آشنایی با سنت شفاهی ای است که در پس آنها قرار داد »

هر دو شیوه ی سه خطی و یک خطی ، به کمک علائم مخصوص خود ، اطلاعات پایه ای را از نظر ارزش های زمانی ، زینت و الگوی حرکتی ارائه می دهند . هر علامتی که در بالای هر نتی قرار میگیرد یک انتزاع از الگوی حرکتی است که مربوط به تکنیکهای انگشت نوازنده ای خاصی است ، و برای اطمینان از استفاده ی صحیح از الگوی حرکت ، چندین سال آموزش در نزد یک استاد الزامی است . در عمل ، هر دو نظام نت نویسی درباره ی مواردی مثل تندا ، دینامیک ، نشانه های تاکید ، حس قطعه یا جمله بندی  که نت نویسی غربی به تقریب مشخص میکند ، راهنمایی های اندکی می کنند . 16 همانند نت نوسی متعارف غربی ، هیچ یک از دو شیوه ی یک خطی و سه خطی اطلاعاتی در مورد کیفیت صدا ، رنگ صدا ، نقطه تماس ، جای دست و الگوهای حرکتی نمیدهند . 17

به هر حال نت نویسی تنبک  برای آوا نگاری طراحی نشده است ، بلکه در وهله ی نخست برای  آموزش و آهنگسازی مورد استفاده قرار می گیرد . این نت نویسی  عموما ویژگی تجویزی دارد و مدلی برای اجرای یک قطعه ارائه می دهد و نه یک تعبیر خاص از آن را . به طور کلی نت نویسی تنبک برای مقصودی که برای آن طراحی شده است و برای دلایلی که به خاطر آنها از آن استفاده می شود کارایی دارد. استفاده از نت ، معلم را قادر به انتقال دانش ، تکنیک و کارگان خود میکند . نت به حافظه ی هنرجو نیز کمک میکند ، هنرجویی که از قبل با سنت شفاهی و نیز علائم خاص مورد استفاده در نت نویسی آشنایی داشته باشد . نت به موسیقی دانان اجازه می دهد تا ایده های موسیقایی خود را در طول فرایند آهنگسازی یادداشت کنند .

ناهماهنگی ها در نت نویسی تنبک تنها مربوط به تنبک نیستند ، بلکه مربوط به خیلی سازهای دیگر ایرانی نیز میشوند . 18   این نکته بار دیگر نقایص استفاده از نت نویسی غربی در موسیقی ایرانی را آشکار میکند . ***

 

 

* این مقاله بخشی از پایان نامه دکترای مولف است و تاکنون در جای دیگری به چاپ نرسیده است

 

 

**  از آنجا که دسترسی به ضبط فوق ممکن نبود ، متن فارسی ، ناگزیر ، ترجمه ی متن انگلیسی است و طبیعتا با عین گفته های حسین تهرانی مطابقت نمیکند م م

 

 *** این مقاله در شماره 38 فصلنامه موسیقی ماهور  به چاپ رسیده  و انتشار آن در این وبلاگ به نقل از ماهور بوده است

 

یاداشت ها

1 – مایلم از تمامی تنبک نوازان ، موسیقی دانان ، محققان  و دوستانی که مرا در ایران در پیش برد و نگارش این تحقیق یاری دادند تشکر کنم ، بخصوص از بهمن رجبی برای تدریس تنبک و گشاده دستی اش .

2 – توضیح تمام علائم و واژه ها ی شیوه ی یک خطی ( شیوه ای که من نواختن تنبک را به وسیله ی آن از بهمن رجبی فرا گرفتم ) فقط بار اولی که در متن ظاهر می شوند آمده است .

3 – در حال حاضر هم بعضی از موسیقی دانان همه ی چهار مضرابها را در شش و هشت یا شش شانزدهم میدانند . اما این دقیق نیست . چرا که خیلی از چهار مضرابها در میزانهای دو ضربی و  سه ضربی ساده اجرا میشوند .

4 – این هجاها در واقع بشتر شبیه تمرینات گروه های طبل نوازی غرب آفریقا هستند که معمولا از کلماتی به عنوان کمک حافظه استفاده می کنند که گاهی معنایی ندارند .

5 – اسماعیلی همچنین می گفت  که از هر عددی می توان در این عبارت استفاده کرد ، مثل سیصدو چهل و دو .

6 – در صورتی که جمشید شمیرانی ، یکی دیگر از شاگردان تهرانی ، بر این عقیده است  که اگر چه حسین تهرانی نت می دانست ، اما وی از آن برای  آموزش استفاده نمی کرد . با این حال به شاگردان اجازه می داد تا از آن به عنوان یک کمک حافظه استفاده کنند . ( گفتگوی شخصی )

7 –  هر چند استفاده از نت بدون مخالف خوانی نبوده است ، بخصوص در مورد تدریس ردیف

8 – به نظر نمی رسد این ناهماهنگی در نت نویسی تنبک به اندازه ی به کار گیری نت نویسی غربی در مورد ساز و آواز مسئله ساز بوده باشد . در مورد اخیر ، نت ها از چپ به راست نوشته می شدند، در حالی که شعر از راست به چپ نوشته می شد . ( با این حال ، در یک کتاب آموزشی جدید  ( نک . حکیم الهی 1382 ) با تمرین های تنبک برای کودکان ، که تنها کتاب آموزشی تنبک است که در آن نتها با شعر همراه شده اند ، متن فارسی شعر با الفبای لاتین در زیر هر نت نوشته شده است ( از چپ به راست ) ، و در صفحه روبرو متن شعر با الفبای فارسی نوشته شده است .

9 – بین پرانتز بگویم ، هر چند این کتاب از دهه هفتاد میلادی معادل « meter »  را در فارسی « میزان » ترجمه کرده است ، اما امروزه موسیقی دانان معادل محاوره ای آن یعنی «  ریتم »  را به کار می برند .

10 – وقتی که برای اولین بار بهمن رجبی را دیدم ، وی از من خواست تا چیزی را با تنبک اجرا کنم . من قطعه ای از کتاب اخوان ، چاپ 1370 ، را که از فریبرز کیانی در لندن آموخته بودم اجرا کردم . رجبی بسیار آزرده شد و گفت که قطعاتی که اخوان منتشر کرده متعلق به وی ( رجبی )  است .  

11 – یک تفاوت جالب در اینجا ، بین قطعات خام و متناسب با سطح آموزشی که افتتاح نوشته است و قطعات از قبل ساخته شده و کامل اخوان ظاهر میشود .

12 – در مقایسه با موسیقی هندی باید گفت که بیشتر قطعات طبلا در گذشته نت نویسی نشده بودند و در حافظه ی نوازندگان محفوظ بوده و به صورت شفاهی نسل به نسل منتقل می شدند . در نوازندگی طبلا استفاده از نت به منظور حفظ و تدریس موسیقی پدیده ای جدید است  و هنوز حفظ کردن یک فرایند مهم در یاد گیری ، آهنگسازی و بداهه پردازی است . همچنین حفظ کردن یکی از جنبه های مهم یادگیری ، آهنگسازی  و بداهه پردازی در چارچوب ردیف است ( نوشین ، گفتگوی شخصی 2007 )

13 – بعضی از نوازندگان جوان تر تنبک در واقع چپ دست اند ( مثل خاور زمینی و افقه ) و دست چپ خود را بالای تنبک می گذارند ، در حالی که نوازندگان دیگر ، چه چپ دست باشند چه راست دست ( مثل رجبی ) ، ترجیح می دهند دست راست خود را بالای تنبک قرار دهند . نوازندگان تنبک همچنین رانی را که تنبک در موقع نواختن روی آن قرار می گیرد مشخص می کنند ، چیزی که خود به خود نشان می دهد کدام دست باید بالای تنبک قرار گیرد . به این ترتیب ، اگر تنبک روی ران چپ گذاشته شود ، دست چپ و اگر تنبک روی ران راست گذاشته شود ، دست راست بالای تنبک قرار خواهد گرفت .

14 – نشانه های مختلفی می توانند در بالای این دو علامت  فرار بگیرند ، مانند نقطه ها ، خط های موازی یا اریب ، علامت + و غیره . به علاوه 7 و 8 به اعداد هفت و هشت ارجاع می دهند و غالبا بعضی از ضربه ها  هفت  و هشت نامیده میشوند . فرهنگ فر ( 1381 ) از نام گذاری دست ها خودداری می کند ، اما در عوض آنها را به وسیله علائم 7 و 8  مشخص میکند که هفت و هشت خوانده می شوند . این دو علامت از نت نویسی سازهای ملودیک گرفته شده است که به ترتیب علامت مضرابهای چپ و راستند .

15 – برای بحث پیرامون مبحث نت نویسی و آوانگاری مراجع زیر را ببینید :

به فصلنامه ماهور شماره 38 مراجعه شود

16 – اگر چه بیشتر قطعات نت شده برای تک نوازی تنبک تندا را به وسیله علائم مترونم مشخص می کنند ، اما در عمل تعداد کمی از نوازندگان مترونم را در تمرین و یا تدریس به کار می برند.

17 – برای رویکرد های دیگر به نت نویسی سازهای کوبه ای ، نک  به ماهور شماره 38

18 – برای مثال ، نوازنده سنتوری که با شیوه ی آموزشی پایور کار کرده است می پذیرد که اجرای نت نوشت های مشکاتیان ، با علائم و اصطلاح شناسی متفاوتش ، وی را دچار مشکلاتی می  کند .

 

 

 

کتابنامه :  به فصلنامه موسیقی ماهور شماره 38 مراجعه شود

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:37  توسط سعید هدهدی  | 

 

 

 

 

 سيمين بهبهاني

 

سال 1333 در يك دكه كفاشي در خيابان اسلامبول نشسته بودم و كفشي را‏‎ ‎به پا مي آزمودم. زن جواني وارد ‏شد كه گيسوانش را از پشت با بندي بسته بود و‎ ‎ابروانش را چون كماني كشيده. نگاهش گرداگرد مغازه چرخيد ‏و روي چهره من ثابت ماند. آنگاه بي آنكه بگويد چه مي خواهد از دكه خارج شد. سيما و نگاهش در ذهنم ثابت ‏مانده‎ ‎بود. آيا خودش بود؟ عكسي از او در جايي ديده بودم. شايد او هم عكسي از من در مجموعه‎ ‎سه تار ‏شكسته( 1330) ديده بودم. شايد او هم با خود گفته بود: "آيا خودش بود؟" قطعاً هر دو خودمانم بوديم، و حالا ‏من خودم هستم با زندگي و او خودش با‎ ‎جاودانگي.

مدتي گذشت و آن چهره و آن نگاه به همان صورت در ذهنم باقي ماند و گاه‎ ‎به گاه از زير نقاب بيرون مي آمد ‏و نگاهم مي كرد، شعرهايش را كه در گوشه و كنار‎ ‎مجلات چاپ مي شد مي خواندم. شايد او هم شعرهاي مرا ‏در گوشه و كنار مي خواند.

در آن زمان كمابيش هر دو شهرتي داشتيم در حد جواني و ناپختگي مان. اماآغاز انفجار آوازه مان دو نقطه ‏بود كه با هم چندان فاصله يي نداشت. فروغ با شعر "گنه كردم، گناهي پر ز لذت" يكباره بر سر زبان ها افتاد ‏و من با شعر "نغمه روسپي" شهرت تازه يي به دست آوردم. "گنه كردم" شعري بود گوياي لحظه ها ي ‏عاشقانه و شيرين‎ ‎كاميابي كه با زباني صريح و بي پروا بيان شده بود. اين شعر با عكسي از‎ ‎فروغ‎ ‎زير عنوان ‏شاعره ي بي پروا در مجله‎ ‎روشنفکر‎ ‎چاپ شد و چنين پايان مي گرفت:

خداوندا، چه مي دانم چه كردم

در آن خلوتگه تاريك و خاموش

در صفحه مقابل عكسي از خانم‎ ‎پروين دولت‎ ‎آبادي‎ ‎چاپ شده بود با شعري مستور و محتاط و در عين حال ‏آراسته و بي نقص. اين دو شعر از دو بانوي شاعر، هر يك مغاير ديگري مي نمود. شايد به همين علت، بي‎ ‎پروايي آن لحظه هاي عاشقانه در شعر فروغ بيش از آنچه بايد حيرت برانگيخت. مجله دست‎ ‎به دست مي ‏گشت و محتواي آن شعر نقل مجالس مي شد. در همان اوان شعري هم از من در‎ ‎مجله‎ ‎اميد ايران‎ ‎منتشر شد، ‏گوياي لحظه هاي كوتاهي از‎ ‎زندگي زني كه خودفروشي مي كرد و پايان غم انگيز آن بر ادعانامه عليه فقر و ‏فساد‎ ‎جامعه امضا مي گذاشت:

لب من، اي لب نيرنگ فروش

بر غمم پرده يي از راز بكش!

تا مرا چند درم بيش دهند

خنده كن، بوسه بزن، ناز بكش!

به اين ترتيب، فروغ‎ ‎نيز ادعانامه ديگري‎ ‎را امضا كرده بود و آن عليه تداوم نابرابري حقوق قانوني و عرفي ‏زن و مرد بود.

در طول هزار سال ادبيات ما تنها چند زن شاعر ديده مي شوند كه شعر‏‎ ‎سروده اند و تنها يك تن از آنان به نام‎ ‎مهستي‎ ‎از عواطف‎ ‎جسمي خود پرده برداشته است كه به چند رباعي منحصر مي شود. جامعه تا زمان فروغ ‏چنين‎ ‎جسارتي را تحمل نمي كرد. ژاله قائم مقامي‎ ‎در زمان حيات‎ ‎خود سروده هاي خود را پنهان كرد و ‏بسياري از آن ها را از ميان برد. پس از مرگش و‎ ‎مدتي پس از مرگ فروغ، پژمان بختياري، پسر ژاله، دست ‏به انتشار باقي مانده آثار‎ ‎جسارت آميز مادر زد. فروغ بر بي پروايي خود آنقدر ابرام ورزيده بود تا راه را ‏براي‎ ‎ابراز عواطف ديگر زنان گشوده باشد.

به زودي شايع شد كه شعر فروغ را تحريم و خود اورا تكفير كرده اند و‎ ‎شايع شد كه مجموعه ي اسير ‏‏(1334) اوراگروهي در خيابان برروي هم انباشته و آتش زده‎ ‎اند. با اين همه اوهمچنان با اشتياق فراوان حس ‏خورا درشغر مي ريخت و اين برايش‎ ‎تقريبا به نوعي مبارزه و مقاومت بدل شده بود.

روزگار مي گذشت. اودرراهي قدم گذاشته بود من درراهي ديگر. او صرفا‎ ‎لحظه هايي از عشق را كه بيانش ‏پيش از آن تنها براي مردان مجاز بود باز مي گفت و من‎ ‎فحايعي را كه با فقر ونابرابري در سطوح مختلف ‏جامعه به بار مي آمد آشكارمي كردم. چندي نگذشت كه همه ما متوجه شديم كه فروغ براي اعلام اعتراض ‏خود عليه جامعه ي سنتي‎ ‎مردسالار بهاي گراني پرداخته است. شايد كساني هم بودند كه از آب گل آلود ماهي ‏مي‎ ‎گرفتند وباساختن داستان هاي كتبي و شفاهي بازاربگومگوهاي شبانه را گرم نگاه مي‎ ‎داشتند.

 

فروغ همسر پرويزشاپور بود. مردي خوش ذوق كه بعدها عبارت و جمله هاي‎ ‎بسيار كوتاه او با نام ابداعي ي ‏كاري كلماتور سال ها ورد زبان ها شد.فروغ از پرويز‎ ‎شاپور پسري داشت كه در آن هنگام سه چهار ساله بود ‏و مي رفت كه به زودي بزرگ شود و‎ ‎حرمت هاي مردانه ي خود را در خوشنامي ي سنتي ي خانواده جست ‏و جو كند. شنيديم كه‎ ‎ميان شاپور و فروغ جدايي افتاده و پسر را پدر زير نظارت و حضانت گرفته است.

پچپچه هاي موذيانه و جدايي ي همسر و فرزند براي فروغ آسان نبود. زن‎ ‎جواني كه گناهي جز اعتراض عليه ‏سنت هاي پوسيده با زبان شعر نداشت به بيمارستان‎ ‎افتاد. در اين هنگام بيش از چند ماه از انتشار مجموعه ي ‏اسير نگذشته بود. من جز آن‎ ‎ملاقات چند لحظه يي در كفاشي ديدار ديگري با فروغ نداشتم. با شنيدن خبر ‏بيماريش‎ ‎نسخه يي از كتابش را خريدم و ظرف چند ساعت آن را خواندم. هنوز خواندن آن شعرها به‎ ‎پايان ‏نرسيده بود كه حس كردم گلويم از غصه ورم كرده و اشكم، در تمام مدت مطالعه، از‎ ‎جريان باز نايستاده است. ‏آن زمان فكر مي كردم همه چيز براي شاعر اين شعرها، با اين‎ ‎همه احساس ظريف، پايان يافته است. به من ‏گفته بودند فروغ در وضع روحي بسيار بدي به‎ ‎سر مي برد. به همين سبب براي آن كشتزار عظيم شعر كه ‏هنوز كاملاً بارور نشده به سوي‎ ‎خزان مي رفت دريغ مي خوردم. خوشبختانه فروغ پس از يك ماه بيمارستان ‏را ترك گفت و‎ ‎دوباره به شيوه يي تازه تر و پر توان تر به نوشتن و سرودن پرداخت، مشتاق ديدارش شده‎ ‎بودم. براي نخستين بار در خانه ي دوست مشترك با ذوقي به نام فروز ياسايي ديدارش‎ ‎كردم. اين دوست هر ‏هفته يك جلسه ي ادبي ترتيب مي داد كه من و لعبت والا و فروغ و‏‎ ‎چند شاعر جوان ديگر در آن جمع مي ‏شديم و شعرهامان را مي خوانديم. اين جلسات دو سه‎ ‎ماهي بيشتر دوام نيافت. بعد از آن او را در مجامع ‏فرهنگي يا در خانه ي خانم فخري‎ ‎ناصري، كه خودش خوش ذوق و خانه اش غالباً محل اجتماع اهل ادب و ‏هنر مي شد، ملاقات‎ ‎مي كردم. فروغ به تنهايي خود و ساده گويي هاي كژانديشان خو گرفته بود، اما هرگز ‏دست‎ ‎از سماجت و ابرام در راهي كه پيش گرفته بود بر نمي داشت و در همه ي شعرهايش زنانگي‎ ‎و سخن ‏‏"تنانه" به صورت آشكار و با تصويرهاي تازه و رنگين بيان مي شد. البته از ميان‎ ‎اهل شعر طرفداران و ‏مدافعان سرسختي هم داشت.

فروغ هر چه بيشتر به توفيق دست مي يافت تندخو تر و پرخاشجوتر مي شد، تا جايي كه صراحت لهجه و ‏صداقت ستودني ي او به خشونت شگفت انگيزي بدل شده بود كه‎ ‎غالباً دل دوستان را مي آزرد و اين از آن ‏اندام كوچك و آن طبع حساس بعيد مي‎ ‎نمود.

يك شب در محفلي در خانه ي خانم پروين صوفي، بي هيچ محمل، چنان مرا‎ ‎آزرد كه خنجري را در سينه ‏احساس كردم و تصميم گرفتم كه ديگر نبينمش.

با اين همه شش ماه بعد در جلسه يي كه به دعوت انجمن فرهنگي ايران و‎ ‎آمريكا تشكيل شده بود با او روبه رو ‏شدم. تا آنجا كه به خاطر دارم در اين جلسه نادر‎ ‎نادرپور، رضا سيد حسيني، مهدي اخوان ثالث، بيژن مفيد، ‏منوچهر آتشي، رضا براهني، يدالله رويايي، فتح الله مجتبايي و همسر آمريكايي اش كه شاعر بود با چند تن ‏ديگر‎ ‎حضور داشتند. آقاي بشارت يا بشارتي هم كه گرداننده جلسه و انجمن بود حضور داشت. قرار بود ‏جلسات شعرخواني ترتيب داده شود. با تعجب ديدم كه فروغ به حضور من و يكي دو‎ ‎تن ديگر در آن جلسه ‏اعتراض‎ ‎مي كند، به اين بهانه كه "اينان نوپرداز نيستند". فروغ‎ ‎در آن روزگار يكي دو سالي بود كه چارپاره ‏ها را كنار گذاشته و سرودن به شيوه ي‎ ‎نيمايي را آغاز كرده بود. همان روزها غزل "شراب نور" كه ‏تصويرهاي بسيار تازه اي‎ ‎داشت، از من در روزنامه ي آژنگ به چاپ رسيده و فرهنگ فرهي، شرحي بسيار ‏تشويق آميز‎ ‎بر آن نوشته بود. چند تن از حاضران به آن غزل اشاره كردند تا گواهي براي نو بودن‏‎ ‎كار من ‏ارائه كنند. دريغ كه فروغ نمي پذيرفت و مرتباً براي حذف من لجاج مي‎ ‎ورزيد.

پاسخ من سكوت كامل بود و البته غوغاي موافق و مخالف كه همه جوان‎ ‎بودند به آسمان رسيده بود و نيازي به ‏سخن گفتن من حس نمي شد. سرانجام موافقت ها و‎ ‎مخالفت ها به اين نتيجه رسيد كه نخستين جلسه ي عمومي ‏كه در تالار سخنراني انجمن‎ ‎برپا مي شود، شب شعرخواني من باشد. آنچه مي نويسم ياد گذشته هاست تا نياگاه ‏ميل تهي‎ ‎شدن از رقابت ها و همچشمي هاي روزگار جواني را سيراب كرده باشم. و دريغ كه وقتي به‎ ‎بي ‏نيازي و بلندنظري و اغماض مي رسيم؛ كه ديگر آن شور و هيجان در ما نمانده و‎ ‎روزگار غبار نقره بر ‏سرمان افشانده است. شبي كه قرار بود شعر بخوانم فروغ كمي دير‎ ‎آمد. جاي نشستن نبود. كسي برخاست و او ‏بر جايش نشست من پشت ميكروفون بودم و نادرپور‎ ‎هم معرف من بود و كنارم نشسته. فروغ به دو سه شعرم ‏گوش داد و آرام جلسه را ترك گفت. اگر تجربه و مهرباني و گشاده دلي امروزين را مي داشتم، مي بايست از ‏پشت تريبون‎ ‎ورودش را خوشامد مي گفتم و شعرش را كه ستودني بود مي ستودم و راهي براي توافق مي‎ ‎گشودم، و صميمانه بگويم كه نداشتم.

باز "چراغ هاي رابطه تاريك" ماند. آن طور كه مي شنيدم فروغ با آن‎ ‎زبان قاطع و صريح و صادق كه غالباً ‏خوشايند ابناي روزگار نيست، بسياري از اطرافيان‎ ‎را پراكنده بود. خوشبختانه "گلستاني" رنگين و شادي ‏بخش و موافقت آموز در سر راهش‎ ‎دميد و گمان دارم كه آسودگي خاطر فروغ و تغيير آشكار در محتواي ‏شعر او از اين هنگام‎ ‎پديد آمد(1) نسيم عشقي وزيده بود. نمي گويم كه اين نسيم مي توانست هر بي مايه ي‎ ‎نامستعدي را به شاعري ارزشمند بدل كند. اين عشق كيميا نبود كه از مس طلا بسازد. اما‎ ‎براي وجود مستعد و ‏حساس و مشتاقي چون فروغ فرصتي مغتنم بود، دست كم آسايشي و فراغتي‎ ‎تا شكفتگي حيرت انگيزي را ‏موجب شود. تولدي ديگر و ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد بي‎ ‎گمان حاصل اين آشنايي ست. فروغ مثنوي " ‏عاشقانه" ي خود را در آغاز پيدايش همين‎ ‎آشنايي سرود، تا آنجا كه مي گويد:

پيش از اينت گر كه در خود داشتم

هر كسي را تو نمي انگاشتم‎ ‎

سفرهايي كه فروغ به انگليس و اروپا كرد او را در جريان هاي ادبي‎ ‎روزآمد جهان قرار داد. شعر فروغ ‏ديگر شعر لجاج بر سر آشكار كردن عواطف جسمي و‎ ‎پنهاني نبود. از آن پس شعاعي از تفكر و چون و چرا ‏و تفحص در احوال جامعه و روزگار‎ ‎بر شعر فروغ تابيد و او از هزارتوهاي درون خود راهي بر آشنايي ي ‏آفاق گسترده تر، مي‎ ‎گشود. اين آشنايي موهبت تازه تري نيز به ارمغان آورد و آن آگاهي فروغ از دنيا سينما‎ ‎و ‏فيلم و عكس بود. فيلم "خانه سياه است" از زندگي جذاميان و اوضاع جذامخانه و عواطف‎ ‎زنده ي اين مردگان ‏رانده از جامعه، ساخته ي همين روزگار است كه جايزه ي بين المللي‏‎ ‎ارزنده يي را نصيب فروغ كرد. تأثير ‏اين آگاهي در شعرهاي دو كتاب آخر فروغ كاملاً‎ ‎آشكار است. در شعرها غالباً انگار كه چند صحنه ي فيلم ‏برداري را مي بينيم كه دوربين‎ ‎به تصادف از آن صحنه ها فيلم گرفته و آن فيلم ها را بي آن كه به ارتباط ‏منطقي آن‏‎ ‎بينديشد كنار هم چيده است. به عنوان مثال شعر" در غروب ابدي" را مرور مي كنيم.

در بند اول صحبت از غروب است.

در بند دوم از لزوم سخن گفتن و جفت شدن دل با ظلمت.

در بند سوم سخن از فراموشي و افتادن سيب و شكستن دانه هاي تخم كتان‎ ‎زير منقار قناري و گل باقالا و.‏..

در بند چهارم سخن از مستي و شرم آلودگي ي نگاه.

در بند پنجم مكالمه يي دروني از چشمه و خاك و نان و بازي و كوچه ي پر‎ ‎از عطر اقاقي و خلاء كوچه.

و سرانجام در سيزدهمين بند، شعر چنين پايان مي گيرد:

‎ ‎جام، يا بستر، يا تنهايي، يا خواب

‎ ‎برويم...

اين شعر مجموعه يي از سياله هاي زيباي مغز است كه هيچكدام به يكديگر‏‎ ‎