متن مصاحبه
آقای هدهدی شما به عنوان یکی از نوازندگان جوان و فعال استان گیلان ، هم در حوزه تدریس و هم کارهای اجرایی ، اعم از برگزاری کنسرتهای گوناگون و فعالیتهای جانبی مربوط به موسیقی، وضعیت این هنر را در استان گیلان چگونه ارزیابی میکنید .
به باور من، بررسی اوضاع و احوال موسیقی در گیلان را نمیتوانیم از اوضاع موسیقی کشور جدا بدانیم ، عوامل بیرونی و درونی، همیشه در خلق یک اثر مهم بوده اند ، موسیقی در شرایط فعلی بسیار منفعل و با احساسی توام با شرمساری به راه خود ادامه میدهد، و به هیچ وجه با شرایط پیش از خود قابل مقایسه نیست . نگاهی که متولیان امور فرهنگی و هنری به موضوع دارند و نگاهی که هنرمند در رابطه اش با محیط هنری و اثر گذاری آن بر سیالیت هنر دارد ، نگاهی به ظاهر مشترک، ولی در باطن بسیار با هم متفاوت است .رابطه هنرمندان با هم بسیار محدود و حتی سردی آن عجیب مینماید، و در این میان اثری که خلق میشود زاییده ذهنی خسته و غمگین است و دل هنرمند خاستگاه غصه به نظر می رسد. متولیان امور موسیقی در کشور، به شاخه های مختلفی تقسیم میشوند که نگاه آنان به این وادی از خاستگاه اندیشه ی غیر هنری پشت صحنه نشات می گیرد چرا که از موضع قدرت نمیتوان متولی امری شد که یکی از حساسترین هنرهاست ، نمیتوان با دست پس زد و با پا پیش کشید و نمیتوان با سیاستگذاریهای فعلی موسیقی را از این وضعیت نجات داد. شعارهای همدلانه به ناسزا میماند ، و با این همه ، باز هم این موسیقی است که در جا میزند و برای خلق یک اثر آزادی خفه میشود . چرا که فقط در چارچوب موازین خاص از قبل تعریف شده، قابل قبول است . تازه به فرض اینکه در چشم به هم زدنی همه چیز درست بشود ، آنگاه مشکل ما نمود بیشتری میابد و آن چیزی نیست جزعدم رابطه سالم بین هنرمندان و عدم احترام به حقوق دیگران و...
آیا ارگانهای دولتی نظیر ارشاد هیچ حمایتی از موسیقی انجام میدهند ؟ و تا چه حد برگزاری یک برنامه وابسته به بخش خصوصی است؟
بستگی به این دارد که ما حمایت از موسیقی را در چه چیزی بدانیم ، بعید می دانم که ارشاد گیلان حمایت آنچنانی از پژوهش در موسیقی کرده باشد ، من فکر میکنم ، مثلا اگر چند کنسرت برگزار شود ، ارشاد به این نتیجه میرسد که از موسیقی حمایت کرده است ! حمایت از چه ؟ اینکه ما برگه ای را امضاء بکنیم و بگوییم برو برنامه ات را اجرا کن ، که حمایت نمی شود . تازه برای برگزاری یک کنسرت در همین شهر رشت باید از هفت خوان بگذری تا بتوانی آن یک امضاء را بگیری.!ارشاد میگوید ، شخص یا گروه نمیتواند برای برگزاری کنسرت اقدام کند و حتما یک موسسه فرهنگی و هنری باید از طرف آن فرد یا گروه بیاید و مجوز بگیرد و آنگاه شما باید بگردی و با همین چند موسسه موجود به چانه بنشینی و پس از توافق ، متوجه میشوی که آن موسسه هم رفته و فلان کارخانه پفک نمکی و یا موتور سیکلت سازی را اسپانسر کرده و در پوستر برایش تبلیغ میکند تا هزینه هایش پایین بیاید در بهترین شرایط اگر بتوانی ارشاد را راضی کنی که بدون واسطه موسسه های فرهنگی و هنری ، خودش برگزار کننده برنامه شما باشد ، با اکراه ، شاید بپذیرد ! و آنگاه باید هزینه های بزگزاری کنسرت را از تک تک اعضای گروه جمع آوری کنی !! چون ارشاد بودجه ندارد ! راستی بودجه ها چه میشود ؟ اگر نگاه به بیرون بیاندازی حوزه هنری نهاد موازی ارشاد است و اگر چه تا الان نسبت به ارشاد بسیار موفق عمل کرده ، باز هم اگر حمایتی بشود ، حمایت درون گروهی است . حوزه هنری نسبت به ارشاد توانایی بیشتری دارد که مردم را به طور سازمان یافته به سالنهای کنسرت بکشاند و این یکی از نقاط قوت آنهاست که نتیجه اش ایجاد انگیزه بیشتر برای هنرمند در کارهای بعدی اش است.
یک انجمنی هم به نام « انجمن صنفی هنرمندان » چند سال پیش بوجود آمده بود که اهالی موسیقی را دعوت میکرد که سالیانه مبلغی بپردازند تا بیمه شوند و من مجوز آنها را دیدم که وزارت کار و امور اجتماعی صادر کرده بود !( و هیچگاه نفهمیدم ، این موضوع به وزارت کار چه ربطی داشت ) کسانی بودند که سالها قبل تر از آن ، بدترین برخوردها را با اهالی موسیقی داشتند ولی ناگهان متولی شدند! و اصلاً نمیدانم آخر و عاقبت آنها چه شد.
وضعیت آموزش ، در آموزشگاههای آزاد موسیقی را از منظر آسیب شناسی، چگونه ارزیابی میکنید؟
مساله آموزش در موسیقی، یکی از موارد مهمی است که جا دارد توجهی کامل به آن بشود . من کسانی را میشناسم که به کلاس درس موسیقی میروند و آن را همان هفته به شاگرد خود یاد میدهند! این اسف بار است . معلمین موسیقی به دو گروه تقسیم میشوند. تعدادی از آنها از شاگردان معلمین با سابقه در تهران بوده اند و با معدل بالا هم کار کرده اند، و الان به تدریس مشغولند. اینها بحثشان جدا است . اما عده ای هم هستند که بدون گذراندن دوره ای خاص و تنها به دلیل نوازنده بودن ، به تربیت شاگرد دست میزنند که مسلما این مساله جای بحث فراوان دارد و در مجموع نگاه به آموزش موسیقی در کشور ، نگاهی سازمان یافته شده نیست.
وضعیت موسیقی فولکلور گیلان را چگونه میبینید؟ آیا توانسته ایم در این زمینه به نسبت دیگر استانها حرفی برای گفتن داشته باشیم ؟ و اگر نه، چگونه.
موسیقی فولکلور گیلان میراثی بسیار با ارزش است که سینه به سینه تاکنون به ما رسیده است . موسیقی مناطق کوهستانی گیلان ، موسیقی آرام و غمگین است و در مفابل آن ، در ناحیه جلگه ای گیلان موسیقی با طراوت و شادی حکم فرماست . آیین ها ومراسم دیرینه و فرهنگ توده ، پاسدار این موسیقی زیبا بوده است، نا گفته نماند که موسیقی تالش با آن نغمات دلپذیر و زیبایش نیز نباید فراموش شود.تالشها آوازهای سبک شاندرمن و سبک ماسالی و بندون بندون و ... را در موسیقی خود دارند و زنان شالیزارهای گیلان کونوس کلای و گاره سری و گل ریحونه و آها بگو و ... را می خوانند و دیلمانیها خان باجیه و هیبت و رعنا را . تک تک این ترانه ها و آواها ساختار موسیقی فولکلور ما را تشکیل میدهند . البته نا گفته نماند هر موسیقی که با گویش محلی خوانده شود موسیقی فولکلور نیست . چرا که موسیقی فولکلور شاعرش مشخص نیست ، آهنگساز ندارد ، هر چه هست، در بستر محیط سرسبز گیلان، توسط افراد با ذوق، در گذر زمان ، صیقل خورده و به ما رسیده و متعلق به مردم است . اما آیا این موسیقی زیبا از نظر عرضه قابل قیاس با موسیقی نواحی مختلف کشور، هست یا نه؟ به نظر من مثل خیلی از موارد دیگر، نسبت به استانهای دیگر عقب مانده ایم . مثلا در قیاس با موسیقی خراسان و یا لرستان و یا کردستان نتوانسته ایم موسیقی خودمان را عرضه کنیم.
قسمت اعظم نواهای موسیقی گیلان ، سالها پیش در 6 آلبوم که دوتای آن مربوط به موسیقی تالش بود توسط حوزه هنری منتشر شد ، اما استانهای دیگر خصوصا خراسان ، بسیار سازمان یافته تر موسیقی خودشان را منتشر میکنند. راستش را بخواهید ما در گیلان هیچ گروه موسیقی فولکلور نداریم و اگر هم کاری بشود،به صورت مقطعی است
لطفا در رابطه با برنامه های آتی خود توضیحاتی بفرمایید.
به جز کتابی که با عنوان « تجسم ریتمیک اشعار کودکانه » نوشته ام ( در دست انتشار ) مشغول نوشتن مجموعه دیگری برای تکنوازی تنبک هستم . در زمینه ناقاره و ناقاره نوازی ، در ادامه مطلبی که در شماره 76 مجله گیله وا چاپ شد ، جزوه ای پنجاه صفحه ای قابل تدوین است که تصمیم دارم نتهایی برای ناقاره به آن اضافه کنم و کارهای دیگری که هنوز به فعل در نیامده اند.
منتشر شده در روزنامه محلی معین ، شماره 813 رشت